|
نترس از هجوم حضورم ، چیزی جز تنهایی با من نیست
|
در سراب زندگی
من تقلا می کنم
تا غریقی آید از آن سوی نور
تا مرا دستی دهد از جنس بلور
از کشاکش های این دنیای بد
از خیانت های این آدم های بد
از سکوت بره های بی گنه
از شرارت های این گرگهای بی صفت
از دورویی
از صبوری خسته ام
من تقلا می کنم دستم بگیر
ای شکوه آفرینش
با توام ای آخرین نور خدا بر این زمین
کی میایی؟
